مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها

حکایتی از سحرگاه حساس میلاد موعود

برای رسیدن به شادی حقیقی همراهی با امام معصوم شرط است

در روایات فراوان، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلَّم)نقل شده است که مردی از خاندان او به نام مهدی(علیه السلام) قیام خواهد کرد و بنیان ستم را واژگون خواهد ساخت. فرمانروایان ستمگر عباسی با اطلاع از این روایت در پی آن بودند که در همان ابتدای ولادت امام مهدی(علیه السلام) او را به قتل رسانند. بنابراین از زمان امام جواد(علیه السلام)، زندگی امامان معصوم(علیهم السلام) با محدودیت های بیشتری همراه گشت و در زمان امام حسن عسگری(علیه السلام) به اوج خود رسید به گونه ای که کمترین رفت وآمد به خانه آن بزرگوار از نظر دستگاه حکومت، مخفی نبود.


پیداست در چنین شرایطی باید تولد آخرین حجت حق و موعود الهی در پنهانی و به دور از چشم دیگران می بود. به همین دلیل حتی نزدیکان امام یازدهم از جریان ولادت امام مهدی(علیه السلام) بی اطلاع بودند و تا چند ساعت پیش از تولد نیز، نشانه های بارداری در نرجس خاتون مادر بزرگوار امام دوازدهم دیده نشد.(1)



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط عليرضا

پیغام امام زمان(عج) به آیة الله بهاء الدینی(ره)!

فرج

یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.

 


حضرت پیغام دادند

درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 شهریور 1394  توسط عليرضا

اسب و شمشیرم برای شما، بدون خودم

فرج

شب ها و روزها به عبادت مشغول و پیشانی ‌اش از فرط عبادت پینه بسته بود. از امام احادیث زیادی در مورد عبادت شنیده بود. وقت زیادی از روز را به عبادت می گذراند. یک روز برایش خبری آوردند. گفتند: پسرعموی حسین علیه السلام آمده. بیعت می خواهد تا در مقابل یزید شارب الخمر قیام کند. بیا به مسجد کوفه برویم.

مرد گفت: «مقابل یزید؟! امیر مومنان؟! پسر فاطمه چرا تصمیم به این کار گرفته؟! این یک فتنه است. باید آن ها را نصیحت کنیم. نباید در این فتنه داخل شویم. خدایا بندگی تو چقدر سخت است. اینان اجازه نمی دهند من به عبادت و راز و نیاز با تو بپردازم. از من دور شو. مرا به این میدان وارد نکن. من زاهد و عابد هستم باید به عبادتم بپردازم. چرا من را از جنت رضوان دور می کنی. پناه بر خدا از شیطان رانده شده.»



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 شهریور 1394  توسط عليرضا
رسول‌الله بدون اجازه‌ وارد اين خانه نمي‌شد
 
در مدينه منوره، شهر پيامبر، تنها يک خانه بود که رسول الله (ص) به آن عشق مي‌ورزيد.اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود.

به گزارش وب سایت محبان مهدی (عج):  اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود. پيامبر (ص) آن قدر به اين خانه احترام مي‌گذاشت که بدون اجازه وارد آن نمي‌شد، هر صبح و شام به آنجا مي‌رفت و پس از کوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي‌داد.

هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش درمدينه بود وپس از مراجعت، اول به سراغ‌‌ همان خانه مي‌رفت. آن خانه، خانه فاطمه (س) بود که اين نوشتار کوتاه به وصف آن خواهد پرداخت.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393  توسط عليرضا

 

 

افسران - فهمید بسیجی فرشته نجات است نه مامور وحشت

ادعای روشن فکریش میشد
کتابش را گذاشت
گفتند کجا میروی ؟
گفت خیابان ، میر حسین به کمک نیاز دارد
چادرش را برداشت ، یک باتوم مغزی هم داشت
دختر است دیگر میترسید کسی بهش حمله کند
از بسیجی ها میترسید ، آخر شنیده بود وحشی هستند
مغزش را شسته بودند ، در دانشگاه همه طرفدار سبزها بودند
میگفتند سبز رنگ آزادی و استقلال است
وارد خیابان شد ، هیچ تاکسی ای نبود
از خیابان پیاده خارج شد وارد میدان .... شد
اتش و دود از همه جا بلند بود ، انگار جنگ شده بود
حجابش را مرتب کرد ، روسری سبزش را محکم پیچید
وارد جمعیت معترض شد . وجود او در جمع غریبه بود
همه بی حجاب بودند و به طرز فجیعی حرف میزدند .
دغدغه کسی نظام و حمایت از اربابانشان نبود
همه میرقصیدند و دختر و پسر خود را به هم میکشیدند...

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 مهر 1393  توسط عليرضا

یکی از دعاهای آشنا و معروف دعای «اللهم کن لولیک ......» است که به دعای فرج معروف شده است ولی در واقع دعای سلامتی امام زمان(علیه السلام) است. نام "دعای فرج" درباره دعاهای دیگری صدق می کند که دعای «الهی عظم البلاء......» از آن جمله است. دعای سلامتی در اعمال شب بیست و سوم ماه رمضان وارد شده است و درباره تکرار این دعا در شب بیست و سوم و خواندن آن در همه شب های ماه مبارک و هر زمان دیگری سفارش شده است.


حضرت پیغام دادند

درباره آیة الله بهاءالدینی نوشته اند که ایشان در قنوت نمازهایشان، دعاهای مرسوم را می خواندند، تا این که نوع دعا، کلمات و عبارات ایشان تغییر کرد و هرگاه دست های خود را مقابل صورت می گرفتند، برای حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه دعا می کردند: «اللهم کن لولیک ......». در فرصت مناسبی علت تغییر دعا را از ایشان پرسیدند. معظم له در یک جمله کوتاه فرمودند: «حضرت پیغام دادند که در قنوت به من دعا کنید».[1]



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 25 مهر 1393  توسط عليرضا

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/04/13/13910413000240_PhotoA.jpg

شخصی که مسلط به علوم غریبه بود، توانست در زمان خاصی، مکان حضور امام زمان را در بازار آهنگران شناسایی کند و پس از آن به سرعت برای دیدار ایشان راهی محل شد و مشاهده کرد که حضرت در کنار دکانی نشسته است که صاحب آن بی‌توجه به ایشان مشغول نرم کردن آهن است، اما پس از مدتی مشاهده کرد که پیرمرد صاحب دکان به امام زمان گفت: یابن رسول الله، اینجا مکان گرمی است اجازه دهید برای شما آب خنک بیاورم.

اینگونه بود که استنباط شخص سوم مبنی بر اینکه فقط خودش متوجه حضور حضرت است، غلط از آب درآمد.

پس از مدتی پیرزنی به دکان مرد آهنگر مراجعه کرد و گفت: فرزندم بیمار است و خرج مداوای او هفت درهم است، تنها دارایی من هم همین قفل است که هیچ کس در این بازار بیش از شش درهم برای آن نمی‌پردازد، به خاطر خدا آن را به قیمت هفت درهم از من بخر، مرد آهنگر با دیدن قفل بدون کلید، به پیرزن گفت که متاع او با این شرایط 10 درهم ارزش دارد و در صورت ساخته شدن کلید برای آن دوازده درهم در بازار به فروش می‌رسد، حال هر یک از این دو کار را که بخواهی، برای تو انجام می‌دهم و در برابر دیدگان متعجب پیرزن 10درهم در ازای خرید قفل به او پرداخت کرد، آن‌گاه بقیة‌الله رو به شاهد کرد و فرمود: برای پیدا کردن ما رمل نیندازید، اگر همه مثل این مرد، مسلمان باشید، ما به سراغ شما می‌آییم.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 25 تیر 1393  توسط عليرضا

در این قسمت 16 داستان توسل و استغاثه دوستداران امام زمان(عج)، نقل شده است.

1. توسل و قضا و قدر الهی
جناب آقا میرزا عبدالرزاق حائری می نویسد:
« همسر مرحومه ام، از ماه مبارک رمضان سال 1362 قمری، در همدان مریض شد و مرض او منجر به امراض دیگر گردید.
برای معالجه به تمامی اطباء و دکترهای درجه یک ایرانی و خارجی و متخصصین مراجعه کردیم و از داروهای مختلف که معمولاً با قیمتهای گزاف تهیه می شد، استفاده نمودیم.
در مدت مرض و معالجه با آن داروها که تقریباً هفت ماه طول کشید، معمولاً معالجه با دعاهای مجرب و ختومات معتبر و انواع توسلات و استشفاء به تربت امام حسین علیه السلام و حتی به تربت قبر مطهر که از طریق مخصوصی به دست آمده بود، نیز همراه بود.
از جمله آنها که مخصوصاً با حال تضرع و توجه و گریه انجام می شد، توسل به حضرت ولی عصر روحی فداه بود. به ایشان عریضه ای نوشتم و دو رکعت نماز خوانده و زیارت "سلام الله الکامل التام ..." ( این استغاثه در مفاتیح الجنان بطور کامل ذکر شده است. ) را در روز جمعه انجام دادم، اما با همه این احوال، مرض و درد آن مرحومه شب و روز شدیدتر می شد به طوری که در اواخر از شدت درد، در سختی زیاد و فریادزدن بود و هر غذایی حتی نصف استکان آب جوجه را استفراغ می کرد و دیگر راضی به مرگ خود شده بود و مکرر التماس می کرد، شکم مرا پاره کنید من که هر ساعت با این درد جان می دهم.

بالاخره یا خوب می شوم با می میرم و لااقل از درد آسوده می شوم؛ چون شکم، ورم فوق العاده ای داشت و حتی بستگان و دوستان هم به آنچه خودش می گفت راضی شده بودند. حال من هم طوری بود که آنها رقت می کردند.
بالاخره کار به جایی رسید که از حضرت حجت ارواحنا فداه گله مند شدم و حتی به خاطر توسل یکی از دوستان در همان ایام به آن حضرت و اثر دیدن فوری او، از ایشان قهر کردم و گله ام این بود که یا حجت الله اگر مرض حتمی و شفایش امکان پذیر نیست، یک طوری به من بفهمانید. شما به این روسیاه اعتنای سگ هم نمی فرمایید، والا مطلب را می فهماندید.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 22 تیر 1393  توسط عليرضا

چند نفر از شیعیان بحرین با هم قرار گذاشتند هریک به نوبت، دیگران را میهمان کنند. بر این قرار عمل کردند تا نوبت به مردی تنگدست رسید و چون برای میهمانی دوستان خود وسیله ای در اختیار نداشت بسیار اندوهگین شد و از شهر خارج شد و رو به صحرا آورد تا شاید کمی از اندوهش برطرف شود.

در این بین شخصی نزد او آمد و گفت:«در شهر به فلان تاجر بگو م ح م د بن الحسن می گوید آن دوازده اشرفی را که برای ما نذر کرده بودی بده، پول را از او بگیر و صرف میهمانی خود کن.»

آن مرد نزد تاجر رفت و پیغام را رساند ، تاجر گفت:«م ح م د بن الحسن این حرف را به تو گفت؟» جواب داد:«آری.» پرسید:«او را شناختی؟» پاسخ داد:«نه.»

گفت:«او صاحب الزمان بود من این مبلغ را برای آن جناب نذر کرده بودم.»

آنگاه مرد بحرینی را بسیار احترام کرد و وجه را پرداخت و خواهش کرد که چون آن بزرگوار نذر مرا پذیرفته نصف این اشرفی ها را به من بده و معادل آن از پول های دیگر می دهم تا به عنوان تبرک داشته باشم.

بحرینی به این وسیله از عهده ی میهمانی دوستان خود برآمد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 22 تیر 1393  توسط عليرضا


من «سعید چندانی»، 12 ساله هستم که حدود یک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.
 15روز قبل، شب چهارشنبه که به «مسجد جمکران» آمدم، در خواب دیدم نوری از پشت دیوار به طرف من می آید که اول ترسیدم، بعد خود را کنترل نموده و این نور آمد به بدن من تماسی پیدا کرد و رفت و نور آنقدر زیاد بود که من نتوانستم آن را کامل ببینم.

 بیدار شدم و باز خوابیدم تا صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم بدون عصا می توانم راه بروم و حالم خیلی خوب است تا شب جمعه در مسجد جمکران ماندیم و در شب جمعه، مادرم بالای سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احساس کردم کسی بالای سر من آمد و جملاتی را فرمود که من باید یک کاری را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بیان کرد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 12 تیر 1393  توسط عليرضا
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3