مهدويت
 
همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي به پيام آشنايي بنوازد آشنارا (حافظ)
دعای عظم البلا
تقديم به ساحت مقدس مادر آقا صاحب الزمان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها
ابلیس بزرگترین دشمن صاحب الامر علیه السلام
 
بزرگترین نبرد حضرت مهدی(عج) در آخرالزّمان، با ابلیس و لشکریانش است؛ چرا که تا این ملعون از بین نرود، زمینه هدایت مردم فراهم نمی شود.
 
http://payamerasht.ir/wp-content/uploads/2014/01/826.jpg

به گزارش وب سایت محبان مهدی (عج) به نقل از عصر شیعه  ـ ابلیس(علیه اللعنه) که امروز مورد ستایش و گاهی پرستش برخی از مردم است، بزرگ ترین دشمن حضرت مهدی(عج) است. علّت آن را در انتهای این مطلب متوجّه می شوید؛ همچنین می فهمید که بزرگترین نبرد حضرت مهدی(عج) در آخرالزّمان، با ابلیس و لشکریانش است؛ چرا که تا این ملعون از بین نرود، زمینه هدایت مردم، فراهم نمی شود.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393  توسط عليرضا

ظهور فرقه­های جدید

در دوران قاجاریه به دلیل تبعیض، بی­عدالتی­­، فقر، وضعیت ناگوار معیشتی و بطور کلی وضعیت اسفبار اقتصادی، سیاسی که بر کشور حاکم بود، مردم در تنگا قرار داشتند.
علاوه بر این جنگها و شکست­های پیاپی ایران از روس، و اوضاع نابسامان هیئت حاکمه و درباریان در دوره فتحعلی شاه، ایران را به سقوط و اضمحلال کشانیده بود و در دوران محمدشاه، رشو­ه­گیری و فروختن مشاغل، بی­کفایتی و بی­لیاقتی درباریان و شقاوت مامورین دولتی و حکام محلی در گرفتن مالیات­های سنگین از مردم، مملکت را ویران کرده بود.[1]
از طرفی بیماریهای واگیردار چون طاعون و وبا در طی این سالها (1236 ­ـ 1310 ه ق) تقریبا 65 بار جان هزاران نفر را گرفت و قحطی نیز مصیبتی بود که هر چند سال یک بار ایرانیان را گرفتار می­کرد.[2]
این اوضاع و احوال، زمینه را برای گرایش مردم به اندیشه مهدویت و ظهور یک ناجی فراهم می­کرد و در سالهای بعد با ادامه یافتن این نابسامانی­ها، در دوره ناصری شدت یافت و مردم را روحاً، برای قبول مهدویت از جانب کسی که ادعای ستیز با هیئت حاکمه را داشت فراهم می­کرد، تا آنها را از اوضاع فلاکت­ بار نجات دهد. و از طرفی مردم بی­دانشی را که ذهنشان در طول دوران بسیار، پرورش یافته تعصب و اوهام بود را به آسانی به خود جلب می­کرد.[3]
در نبود عقل و آگاهی هر عملی از انسان متعصب، آن هم از مردمی که زیر بار این همه مشقت تنها به دنبال راه نجات و رهایی هستند، به دنبال خواهد داشت، و بدون هیچ تفکر و تاملی به فرقه­های جعلی و ساختگی همچون بابیه جلب می­کند.
به گفته دکتر آدمیت «خلقی که به بابیه گرویدند در زمره همان مردمی بودند که در همان اوان، اعتقاد یافتند که بقعه صاحب الامر در تبریز معجزه فرموده و آن اعجاز در شخصیت گاوی، تجسم پیدا کرده است و آنگاه مردم فوج فوج همی رفتند و بر سم آن حیوان بوسه همی­ زدند...[4]
هنر سران باب این بود که احساسات تعصب­ آمیز مردمی که قرنها در پی ظهور قائم منتظر بودند، برانگیخت. آنچه بیشتر مایه رونق کار بابیان در مرحله اول ظهورشان شد و نام باب را بر سر زبانها انداخت عصیان و مخالفت علیه دولت بود و گرنه معلوم نیست که اعتباری می­یافتند یا همچون صدها فرقه دیگر و یا فرقه سلف­شان شیخیه به فراموشی سپرده می­شدند.
چنانچه وقتی مردم دیدند سید باب، مردی اهل آشوب و جنگ علنی نیست بلکه مدارا پذیر و سازش کار است از نیمه راه بازگشتند و یا بعد از شکست سختی که پیروان و بابیان بعد از سید علی محمد باب در مازندران و خاصه در زنجان خوردند، نه تنها شدت قیام بابیه فرو ننشست بلکه از اعتبارشان نیز کاسته شد.[5]
پس آنچه مردم را عاصی و به طغیان کشانیده بود، به جان آمدن آنها از ظلم بی­حد و بیداد بی­شمار هیئت حاکمه بود، نه تعصب دینی صرف و یا دست­های پنهان ممالک بیگانه.
بنیان­گذار فرقه بابیه و اعتقادات او
بابیه به پیروان میرزا سید علی محمد باب گفته می­شود، وی پسر محمد رضا شیرازی بود و در سال 1236 ه .ق در شیراز به دنیا آمد و در کربلا و نجف به تحصیل علوم روحانی در مکتب سران فرقه شیخیه، شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، پرداخت و بعد از مرگ سید کاظم رشتی دعوی جانشینی او را کرد و به شیراز رفت و دعوی بابیت و واسطگی حضرت مهدی(عج) و مومنین را کرد و سپس پا را فراتر نهاده، خود را مهدی موعود نامید. و در کنف حمایت معتمد الدوله، حاکم اصفهان( از طرف محمدشاه)، به بسط و گسترش عقاید خود پرداخت و به امید یافتن پیروانی از مردم و هیئت حاکمه نامه­هایی به بزرگان نوشت و به تصور خود حکومت مقدس و مذهبی موعود را بنیان گذاشت.
بعد از مرگ معتمد الدوله و شکایت علمای شیراز و اصفهان به دستور محمدشاه، سیدباب، دستگیر و به "قلعه جهریق" فرستاده شد. بابیان از هر طرف به دیدار او شتافتند و زندان به نوعی زیارتگاه تبدیل شده بود. سید علی باب در زندان کتاب مقدس خود «بیان» را نوشت و این کتاب را ناسخ قرآن شمرد، چنانچه قرآن کتاب­های پیش از خود را منسوخ ساخته است.[6]
بقیه در ادامه متن ...


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 19 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

بحث و بررسي درباره تاريخچه فرق و مذاهب در ايران نياز به تأليف كتابي به طور مستقل دارد، چون از بدو ورود اسلام به ايران عوامل مختلفي در پيدايش فرق نقش داشته است. لذا ما در اين رساله از دوره قاجار (1210 ه ق) [1] عوامل پيدايش فرق و مذاهب در ايران را به بعد مورد بحث قرار مي دهيم.

دوره قاجار را مي توان عصر فرقه سازي و دوران پيدايي و ميدان داري انديشه هاي انحرافي برشمرد. در سده ي «سيزده ه ق»، مسلكها و مذهبهاي سست بنياد، نابخردانه، انحرافي، عزت سوز، فتنه انگيز، در مردابها و صفحه دلهاي زنگار زده روييدند و در جاي جاي سرزمين مقدس ايران، غبار انگيختند و فضا را آلودند.

در اين زمان گروههايي با داعيه هاي گوناگون، نغمه هايي ساز كردند و باورهاي فاسد، خرافي و از ياد رفته ي پيشين را با رنگ و لعابي تازه وارد ميدان انديشه و سياست كردند.

فرقه هاي بدعت گذار، گروهي از مردم سست ايمان و ناآشنا به مباني اصلي اسلامي را در پيرامون خود گرد آوردند و با اين حركت در بين خانواده ها و بخشي از جامعه اختلاف پديد آورده، و پايه هاي امنيت جامعه را سست كردند و جامعه را از ترقي و پيشرفت بازداشتند.

هر چند اين موجهاي كوتاه در اقيانوس بزرگ اسلامي به چشم نمي آمدند اما چون بر خلاف مسير انساني و فطري در حركت بودند، فتنه و فساد برمي انگيختند و از همه مهم تر، چون پاره اي از اينها به قدرتهاي بزرگ، وابستگي داشتند در دژهاي امنيتي جامعه، گسست پديد آوردند و جامعه را از ترقي و كمال بازداشتند.

همزمان با فتنه انگيزهاي فرقه ها در ايران، در ديگر سرزمينهاي اسلامي نيز مذهبهاي ساختگي و انحرافي بر سر راه حركت ديني، غبار انگيزي مي كردند و در راه به كرسي نشاندن انديشه هاي باز دارنده از هر گونه تلاش ويران گر سرباز نمي زدند.

همه ي گروههاي مورد بحث در دوران قاجار، در يك چيز مشترك بودند و آن خاموش كردن و فسردن شعله هاي مقدس و افروخته و روشنايي بخش شيعه بود كه در جاي جاي ميهن اسلامي و ديگر سرزمينها، گرما مي بخشيدند.

شيعه در زمانها، برهه ها و صحنه هاي گوناگون عرصه داري مي كرد و نور مي پراكند و با مباني قوي و روشنايي بخش خود در هر ساحتي كه وارد مي شد، حرف اول را مي زد و پيروان از جان گذشته در پيرامون خود گرد مي آورد.

اين مكتب قوي و هميشگي، خوشايند ذهنها، فكرها و انسانهاي آلوده و دستان پليد و قدرتهاي تباهي آفرين نبود. از اين رو هميشه بر آن بودند كه يا آن را تحريف كنند و از داخل بپوسانند و از پويايي بازدارند يا نابودش كنند و تمام نشانه هاي آن را از صفحه روزگار بزدايند. كار نخست را دراويش، صوفيه، شيخيه، بابيه و... به عهده داشتند و كار دوم را وهابيت، قاديانيها و...

اما آنچه در اين نوشته برآنيم اين است كه، مي خواهيم بدانيم چه انگيزه هايي در پيدايش و گسترش مسلكهاي پوچ و بي هويت ساز اثر گذار بود و چه سببها و انگيزه هايي، شمازي از مردم را با اين گروه همراه ساخت تا ايران را عرصه تاخت و تاز انديشه ها و باورهاي خرافي و ناسازگار با قرآن و سيره اهل بيت قرار دهند؟



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

پيروان مذاهب اسلامي در زمينه ي مهدويت در چند اصل داراي وحدت نظرند.

مهدي هم نام پيامبر

نام مهدي همانند نام مبارك پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله است:

لا تقوم الساعة حتي يلي رجل من اهل بيتي يواطي ء اسمه اسمي (۱)

قيامت به پا نخواهد شد تا آنكه مردي از اهل بيت من فرارسد كه نام او همانند نام من است.

مهدي از اهل بيت

به تصريح احاديث رسول خدا صلي الله عليه و اله، مهدي از اهل بيت آن حضرت است:

لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيت يملاها عدلا كما ملئت جورا (۲)

اگر باقي نماند از جهان جز يك روز، به طور حتم خداوند مردي از اهل بيت مرا برمي انگيزد تا جهان را از عدل پر سازد همان گونه كه از ظلم پر شده باشد.

 

فزوني ستم پيش از قيام مهدي

پيش از قيام مهدي، جهان را نابرابري و ستم فراخواهد گرفت: لا تقوم الساعة حتي تملي ء الارض ظلما و عدوانا ثم يخرج رجل من عترتي... (۳)

قيامت برپا نمي گردد تا آنكه زمين از ستم و تجاوز پر شود. سپس مردي از عترت من قيام مي كند...

 -۴ قيام دادگستر

امام مهدي عليه السلام با قيام خود عدالت را در سراسر جهان حاكم خواهد ساخت:

فيملاء الارض قسطا و عدلا... (۴)

پس زمين را از عدل و داد پر مي سازد.

 -۵ عمران و آباداني در عصر حكومت مهدي

.. فيبعث الله رجلا من عترتي من اهل بيتي فيملا به الارض قسطا... يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض، لا تدع السماء من قطرها شيئا الا صبته مدرارا و لا تدع الارض من مائها شيئا الا اخرجته حتي تتمني الاحياء الاموات (۵) 

... پس خداوند مردي از اهل بيتم را برمي انگيزد و جهان را به دست او از عدل و داد پر مي سازد... چنان كه ساكنان آسمان و زمين از او راضي مي شوند. آسمان قطرات باران را پي درپي بر زمين مي ريزد و زمين آبهاي نهفته در خود را بيرون مي سازد. چنان كه زنده ها آرزو مي كنند كه مردگان زنده شوند.

 -۶ نمونه كامل مردم سالاري ديني

در احاديث رسول خدا صلي الله عليه و اله آمده است كه مهدي (عج) در حكومت خود رضايت خاطر مردم را جلب مي كند، به گونه اي كه نه تنها ساكنان زمين، بلكه اهل آسمان نيز از حكومت او رضايت خواهند داشت: «يرضي بخلافته اهل السماء و اهل الارض...» (۶) .

 -۷ فزوني نعمت

يخرج رجل من امتي يعمل بسنتي، ينزل الله له البركة من السماء و تخرج له الارض بركتها ...  (۷)

مردي از امتم قيام نموده و بر اساس سنت من عمل مي كند خداوند بركات خود را از آسمان بر او فرومي فرستد و زمين بركات خود را براي او خارج مي سازد.

تنعم امتي في زمن المهدي نعمة لم ينعموا مثلها قط.... (۸)

و امتم در عصر حكومت مهدي از نعمتهايي بهره مند مي شود كه پيش از آن هرگز از چنان نعمتهايي برخوردار نبوده است.

جانشينان پيامبر دوازده نفرند و آخرينشان مهدي است

اين سخن گزافه اي نيست كه هيچ محدثي از محدثان مسلمان نيست مگر آن كه احاديث «خلفاي دوازده گانه» را با مضامين و تعبيرات مختلف روايت كرده است. به عنوان نمونه:

احمد حنبل در مسند، كه از معتبرترين كتب مسانيد و جوامع اهل سنت و معروف ترين كتب حديثي آنان است، سي و پنج حديث با سندهايي عالي، از پيغمبر روايت كرده است كه همه دلالت دارند بر اين كه جانشينان و رهبران امت بعد از آن حضرت دوازده نفرند. از جمله سند به جابر بن سمره صحابي معروف مي رساند كه گفت:

شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و اله فرمود: «يكون لهذه الامة اثناعشر خليفة» [9] براي اين امت دوازده نفر خليفه اند. چنانچه همه مي دانند فقط شيعه اثني عشري اين مذهب را دارند كه خليفه ي اول حضرت علي عليه السلام و آخر هم حضرت مهدي عليه السلام مي باشند و در جاي ديگر پيامبر صلي الله عليه و اله فرمود:

«انا سيد النبيين و علي ابن ابيطالب سيد الوصيين و ان اوصيائي اثناعشر اولهم علي بن ابي طالب و اخرهم القائم (۱۰)

«من سيد پيامبران هستم و علي سيد اوصياء است و اوصياء من دوازده نفرند كه اول آنها علي عليه السلام و آخرين ايشان قائم است».

در اينجا اين نكته را يادآور مي شوم كه صاحب كتاب شريف «منتخب الاثر»، آية الله صافي گلپايگاني، 271 حديث را كه دلالت بر امامت دوازده امام دارد يادآور شده است.

 -۹ مهدي از فرزندان فاطمه است

حافظ ابن داوود به اسناد خود از ام سلمه نقل مي كند كه گفت: من از پيامبر خدا صلي الله عليه و اله شنيدم كه گفت: «المهدي من عترتي من ولد فاطمة عليهم السلام»؛ مهدي از عترت من و از اولاد فاطمه است.

و باز فرمود: «المهدي حق من ولد فاطمه  (۱۱) .

مهدي حق و از اولاد فاطمه عليهم السلام است.

 - ۱۰قيام ناگهاني و پيروزي سريع

مقدمات قيام مهدي - عجل الله تعالي فرجه - به سرعت فراهم مي شود و پيروزي او سريع خواهد بود. چنان چه حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:

«المهدي منا اهل البيت يصلحه الله في ليله» [12] مهدي از ما اهل بيت است. خداوند مقدمات قيام و پيروزي او را در مدت كوتاهي فراهم خواهد كرد. 

[1] مسند، احمد ج 1 / 376، بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 5 ص 75.

[2] مسند، احمد ج 1 ص 99، مجمع البيان، ج 7 ص 67.

[3] مسند، احمد، ج 3، ص 36.

[4] مسند، احمد، ج 3، ص 28.

[5] بحارالانوار، ج 51، ص 104، علامه مجلسي.

[6] كشف الغمه، ج 3، ص 259.

[7] بحارالانوار، ج 51، ص 82.

[8] همان.

[9] منتخب الاثر، لطف الله صافي، ص 12.

[10] امامت و مهدويت، لطف الله صافي، ص 295، ج 2.

[11] صحيح مسلم، ج 1 كتاب الايمان، باب نزول عيسي ص 137، ح 56.

[12] مسند، احمد حنبل - ح 1، ص 84.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)

شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)

اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)

- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)

- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)

- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)

-----------------------------------------

پی نوشت ها:

1-اعراف (7)، آیه 12.

2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.

3- حجر(15)، آیه 31.

4- طه (20)، آیه 20.

5- اعراف (7)، آیه 21.

6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .

7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.

8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.

9- بحار، ج 14، ص 112.

10- سوره نمل ، آیه 44.

11- كتاب سلیم بن قیس .

12- بقره (2)، آیه 102.

13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.

14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .

15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.

16- ص (38)، آیه 78.

17- ص (38)، آیه 74.

18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.

19- مائده (5)، آیه 89.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 18 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

مكتب شيخيه در اوايل قرن 13 ه ق به وسيله احمد بن زين الدين معروف به «شيخ احمد احسايي» (1241 - 1166 ق) پديد آمد. مكتبي كه نه تنها خود دستخوش تحولات زياد گرديد؛ بلكه باعث به وجود آمدن تحولات بسياري در عرصه هاي ديني و اجتماعي و حتي نظامي در كشور ايران شد و بذر بابيت و بهائيت را پاشيد.

شيخ احمد احسايي، گر چه در حوزه هاي علوم ديني حضور داشت؛ اما كمتر در درس اساتيد حاضر مي شد و مدعي بود كه در فراگيري علوم، شاگرد كسي نبوده و تنها آنچه را مي داند از راه خواب به دست آورده است. شاگردان او نيز اين ادعا را درباره استاد خود تصديق مي كردند [1] .

اين نكته به رغم آن كه حكايت از نوعي بلوغ و رشد فكري دارد، مي تواند نشانگر نقطه ضعفي نيز باشد؛ زيرا برخي از علوم و معارف، چيزي نيستند كه در قالب الفاظ و مفاهيم قرار گرفته و هر كسي بتواند بدون استاد آنها را به دست آورد. همان طور كه در مورد فلسفه و عرفان هميشه تذكر داده اند كه خواندن اين درسها، بدون استاد موجب زحمت براي خود و ديگران مي گردد. پيروان شيخيه چنان در حق شيخ احمد مبالغه كرده كه ادعا نموده اند «شيخ خدمت حضرت حجت عليه السلام رسيده است» [2] .

«شيخ از اهالي احساء [3] در ماه رجب سال 1166 ه ق به دنيا آمد. در سال 1186 ه ق يعني پس از آن كه بيست سال از عمرش گذشته بود ترك بلد كرد و به منظور كسب معارف عازم كربلاي معلي و نجف اشرف شد. و در درس و مجالس بحث مشاهير علما شركت كرد. در درس مرحوم آقا باقر وحيد بهبهاني و مرحوم آقاي سيد مهدي بحرالعلوم و مرحوم مير سيد علي طباطبائي حاضر گشت، تا آنكه پس از ارائه شرح بر كتاب تبصره» علامه حلي، از جانب مرحوم آقا سيد مهدي بحرالعلوم و مرحوم آقا سيد علي صاحب رياض و مرحوم شيخ جعفر بن شيخ خضر به اخذ درجه ي اجتهاد در روايت و درايت نائل گرديد.» [4] .

شيخ احمد خود را از مقام اجتهاد بالاتر مي دانسته و در نوشته هاي خود سخن از ديدن امامان و گفتگو با آنان مي گفته است [5] .

«شيخ در سال 1221 - در حالي كه 54 سال داشت در زمان فتحعلي شاه قاجار وارد ايران شد و جهت زيارت حرم امام رضا عليه السلام به مشهد رفت. فتحعلي شاه قاجار چون از شهرت شيخ احمد مطلع شد اظهار اشتياق نمود و طي نامه اي او را به سوي تهران دعوت نمود. شيخ هم نسبت به دربار قاجار عنايت خاص ابراز داشته و مدح و ثناي از حد فزوني بخشيد.» [6] .

آنچه مسلم است شيخ احمد در هنگام اقامت خود در دربار قاجار از نعمات مادي دربار قاجار بهره مندي زيادي داشته است و معلوم نيست كه قبول چنين نعماتي با دعاوي شيخ كه مي گفت: «هر وقت اراده مي كنم به حضور ائمه ي اطهار مشرف مي شوم»، [7] چگونه سازش داشته است؟

توجه به اين پرسش نياز به توضيح بيشتري دارد. شيخ احمد احسائي مي گويد: «من در اوايل به رياضت اشتغال داشتم، پس شبي در عالم خواب دديم كه دوازده امام در يكجا جمع بودند پس من متوسل و متشبث به ذيل دامان حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام شدم و عرض كردم كه چيزي مرا تعليم كنيد كه هر وقت مرا مشكلي روي دهد بخوانم و يكي از شما را در خواب ببينم و آن مشكل را سؤال كنم تا انحلال حاصل آيد...» [8] .

اين سخنان احسايي، جنبه هاي بارزي از مشرب او را نشان مي دهد كه نوعي گرايش به «باطن شريعت» است. همين گرايش، موجب برداشت ويژه ي او نسبت به بعضي از مفاهيم ديني شده، وي حتي پاي استدلال را بست و بدون اقامه دليل، ادعاهاي خويش را نشر داد؛ چنان كه در هنگام مباحث علمي، هر گاه بر آراي وي ايرادي وارد مي شد مي گفت: «در طريق من مكاشفه و شهود است نه برهان و استدلال...»

بديهي است كه چنين طرز تلقي، خطرناك بوده و جايگاهي در ارائه نظريات علمي نخواهد داشت و چه بسا سر از شرك و كفر درآورد.

شيخ احمد بعد از ترك تهران به يزد رفت و دو سال در يزد اقامت كرد و بعد به قصد زيارت عتبات عاليات روانه ي عراق شد. در مسير راه وقتي وارد كرمانشاه شد والي كرمانشاه شاهزاده محمد علي ميرزاي دولتشاه، پسر بزرگ فتحعلي شاه قاجار - به استقبال او آمد و مدتي در نزد شاهزاده توقف نمود.

بعد از اقامت در كرمانشاه رهسپار عتبات شد و چندي بعد آنجا را نيز به قصد مكه ترك كرد. اما در دو منزلي مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.

براي شناخت فرقه شيخيه و انشعابهاي به وجود آمده در آن، آشنايي با شاگردان احسايي ضروري است. البته ما درصدد برشمردن همه شاگردان وي نيستيم.

از معروف ترين شاگردان وي، سيد كاظم رشتي است. بعد از فوت شيخ احمد احسايي، سيد كاظم رشتي كه مورد توجه وي بود جاي او را گرفت و مجلس درسش را اداره كرد و مكتب شيخيه را هر چه گرم تر به كار انداخت.

حاج محمد كريمخان در مورد جانشيني سيد كاظم رشتي عقيده شيخيه را چنين ابراز و اظهار مي دارد:

«شيخ جليل فرموده اند كه سيد كاظم يفهم و غيره لا يفهم، و در ميان ما معلوم و آشكار است كه به شيخ عرض كردند كه اگر دست ما به شما نرسد اخذ اين علم را از كه بكنيم فرمودند: بگيريد از سيد كاظم، چرا كه او از من علم را مشافهه آموخت و من از ائمه خود مشافهه آموخته ام و ايشان بي واسطه ي كسي از خدا آموخته اند.» [9] .

مرحوم ميرزا محمد تنكابني كه خود در درس سيد كاظم حاضر مي شد مي نويسد: «در زماني كه در مجلس درس سيد كاظم حاضر شدم و مي خواستم از مذهب ايشان اطلاعي حاصل نمايم، غالبا مذمت از فقها مي كرد و سخن درشت بلكه «العياذ بالله» به فقها شتم مي نمودند.» [10] .

به هر حال سيد كاظم رشتي تقريبا 17 سال جانشين شيخ احمد بود و در سال 1259 ه ق چشم از جهان فروبست [11] .

[1] اعيان الشيعه، ج 2، ص 590.

[2] روضات الجنات، ج 1، ص 91.

[3] نام اقليمي است در شرق عربستان.

[4] بهائيان، سيد محمد باقر نجفي، ص 4.

[5] ميرزا احمد تنكابني، قصص العلماء، ص 37.

[6] همان، ص 11 - 10.

[7] همان.

[8] همان، ص 37.

[9] هداية الطالبيين، ص 71.

[10] ميرزا محمد تنكابني، قصص العلماء، ص 58.

[11] شيخ گري، ص 194.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا

شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست

پرنده ای است که دو بال دارد . یک بال سبز و یک بال سرخ


شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست، پرنده‌ای که دو بال دارد؛ یک بال سبز و یک بال سرخ، بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت‌خواهی اوست، چون شیعه در انتظار عدالت به سر می‌برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است».

بال سرخ شیعه که بر محور شهادت طلبی استوار است،ریشه در عاشورا دارد.

از نظر فوکویاما شیعه بعد سوم هم دارد که بسیار مهم است «این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد، در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقهی است، یعنی فقیه می‌تواند ولایت داشته باشد، این نگاه، برتر از نظریه نخبگان افلاطون است».

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم ...

حسینی باشید

یا زهرا (س)



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393  توسط عليرضا